سلام دوستان
شعر جدیدم، یه مثنویه که امیدوارم خوشتون بیاد...
خون من سرخ تر از رنگ غروب است، هلا
دیدن اشک دل سوخته خوب است، هلا
-
ما دلی سوخته از داغ جدایی داریم
سینه ای پر شده از صبر خدایی داریم
-
ما بلا دیده ی یک عمر غروب ماهیم
ما هم آواز نی و ناله و سوز و آهیم
-
هر چه دیدیم غم دوری و مهجوری بود
رسم عاشق شدن ماهرخان، دوری بود
-
دوری ماهی و پروانه ز شاعر سخت است
دوری او ز من و جمع ضمائر سخت است
-
چیست این شرح غزلهای دمادم ما را؟
چیست این قصه ی پر غصه و ماتم، ما را؟؟؟
-
هر چه گشتم ز پیَش، دور و تسلسل دیدم
همه ی مدعیان را به تزلزل دیدم
-
کاش می شد همه ی قصه به پایان آید
هر چه او می طلبد، بر دل ما، آن آید
-
کاش می شد ز غم ماه، فدا می گشتم
یا به دور حرم امن خدا می گشتم...
میم و حا...

نظرات شما عزیزان: